خط امام، مرزبندی "اسلام انقلابی" و "اسلام اشرافی"(۱۵ خرداد، "نه" به "بیدردی"، بیطرفی"و "شادخواری")
حسینیه جماران _نشست (نبرد خداپرستان و طلاپرستان)_ به مناسبت سالگشت رحلت امام _ ۱۳۹۵
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام عرض می کنم خدمت خواهران و برادارن عزیزم. و درود میفرستیم به روح امام(ره) که از همین حسینیه کوچک مسیر تاریخ بشریت را تغییر داد سرنوشت مستضعفین جهان، سرنوشت جهان اسلام را و تقدیر تاریخی ملت ایران را با اذن خدا و با به صحنه کشاندن تودههای محروم تغییر داد.
عنوانی که دوستان فرمودند اشاره به تقابل انقلابیگری و اشرافیگری است. تعابیر که خود امام به ما و نسلهای بعد از ما آموخت و به این مرزبندی به شدت معتقد و ملتزم بود و امروز هم رهبری این صفبندی را تداوم میبخشد. من دیدم بهتر از هر سخنی در حسینیه جماران و در باب این موضوع، بازخوانی بخشی از سخنانی است که امام(ره) به صراحت میگفت. سخنانی که علیرغم طنین خوشی که داشته و دارد اما مخاطبان جدی محدودتری داشت و دارد. خیلیها دوست داشتند و دارند که این سخنان را طوری که قافیهاش جور دربیاید در سالگرد امام یا مناسبتها حداکثر یک جملهایاش را روی دیوار بنویسند یا تکرار کنند که معمولاً همان را هم نمیکنند. از بین سخنان او گزینش میکنند جملههای خنثیتر، کلیتر، مبهمتر و دوپهلوتر که همه با آنها موافق هستند اما عباراتی که بعد خود او به کار برده برای تفسیر آن سخنان و نوک کلمات را تیز کرده و درگیر شده و درگیر کرده، بسیاری از آن حرفها حتی تکرار هم نمیشود و سانسور میشود نه سانسور به معنایی که جلوی چاپ و انتشار آن را بگیرند شاید آن را هم اگر میتوانستند میکردند اما نمیتوانند اما جلوی بازخوانی و بازفهمی آنها و توجه به آنها و این که اینها سرمشق بشوند بخصوص در الگوهای رفتاری حاکمان و تصمیمگیران و نخبگان، فعالان سیاسی، رسانهای و از این قبیل خیلی تلاش میکنند که اینها رو نیاید و اگر مطرح بشود به عنوان یک عبارات سمبلیک مطرح میشود و نه بیشتر. اما امام، خیلی رک صحبت و صریح و خانمانبرانداز صحبت میکرد حتی اسلام را تقسیم بر 2 میکرد، از اسلام ناب و اسلام آمریکایی حرف میزد. شیعیان و ولایتیها طرفداران ولایت اهل بیت(ع) را تقسیم بر دو میکرد میگفت یک عده ولایتی بیدین هستند و بعد مشخصات آنها را یک به یک توضیح میداد که بعداً اینها تحریف نشود که ظاهراً اینها مقدسمآب هستند شعارهایشان چیست روی چه مباحثی تأکید میکنند و بزرگنمایی میکنند، کدام مفاهیم از تشیع و مکتب اهل بیت را اساساً به فراموشی میسپارند و تحریف میکنند و از این قبیل.
من حالا به بعضی از سخنان ایشان را برای دوستان میگویم. ببینید خیلی صریح با اسلام اشرافی، اسلام درباری، اسلام مرفّههان بیدرد، اسلام آخوندهای درباری و به تعبیر امام، ملاهای کثیف درباری، اسلام ابوسفیانی، وهابی، اسلام شیعهنمایان قالتاق، راجع به اینها خیلی صریح مرزبندی میکند. من سعی میکنم به جای این که خودم راجع به ایشان نکاتی را عرض کنم نکاتی را که ایشان خطاب به ما و شما بیان کرده و تا آخر گفت و اتفاقاً اواخر عمر خیلی صریحتر گفت به آنها اشاره کنم. امام، یک خصوصیتی دارد که هرچه پیرتر شد جوانتر شد. اغلب سیاسیون مخصوصاً مدیران هرچه سنشان بالاتر میرود – اکثر غریب به اتفاق اینطوری هستند آنهایی که سالم هستند و قصد خدمت دارند آنها را میگویم نه آنهایی که دزد هستند – اینها سنشان بالا میرود محافظهکار و ترسو میشوند و حتی جرأت نمیکنند اینطوری حرف بزنند میگویند اینها ادبیات رؤیایی و خیالی است از مسئولین و مقامات بالای جمهوری اسلامی و از جناحهای مختلف مکرر شنیدم از مسئولین قدیمی و جدید در نهادهای مختلف از سه قوه شنیدم که این ادبیات خوب است ولی اینها به درد حکومت نمیخورد اینها به درد انقلاب کردن میخورد اینها برای سخنرانی کردن خوب است برای مدیریت و اداره کشور خوب است اینها به درد نمیخورد بلکه مضر است در محافل خصوصی دیدم کسانی را که بیرون به امام احترام میگذارند و در محافل خصوصی بعضی از سخنان و مواضع امام را مسخره میکنند. حالا بعضی از عبارات امام را عرض کنیم. امام، آدم گزافهگو و اهل مبالغه نبود. خیلی دقت میکرد که کلماتی را که بکار می برد درست باشد حتی من یادم است ایشان در صحبتهایشان – الآن هست – حتی میخواست بگوید شاه یک دشمن جنایتکار خائن، کشتار کرده میخواست رقم بدهد قطعی نمیگفت میگفت علیمانقل یعنی طبق آنچه که نقل شده و آنچه که گفتند مثلاً نمیگفت شاه در 15 خرداد اینقدر آدم کشت میگفت طبق آنچه که نقل شده چون من دقیق نمیدانم. میخواهم بگویم حتی در مورد واضحترین خیانتها احتیاط میکرد. لذا دقت کنید این کلماتی که عرض میکنم یک وقت در ذهن کسی نیاید که خب انشاء نوشته یا خوشش آمده، قافیه داشته، برای تحریک افکار عمومی بوده، برای انقلابینمایی و انقلابیبازی بوده، خیر. هم فقیه بود، هم فیلسوف بود، هم متکلم بود، هم عارف بود، هم اصولی بود، هم خطیب بود، به این معنا که بفهمد مفاهیم را چگونه تنظیم کند ولو این که در الفاظ آن خیلی دقت شاعرانه نکند، در عین حال که شاعر هم بود. میخواهم بگویم این تعابیری که عرض میکنم کسی نگوید هیجانزده شده، سیاسی شده، وقتی که آدم هیجان زده میشود ممکن است هر کلمهای را بگوید. بله امثال ما و شما بله. خیلی خوشحال میشویم یک چیزهایی میگوییم، عصبانی میشویم یک چیزهایی میگوییم که به هیچ کدام از آنها معتقد نیستیم ولی خب یک حرفهایی میزنیم در عصبانیت یا در مستی شادی، که آن کلمات خیلی معنا دارد حالا در آن لحظهای که ما میگوییم به معنایش خیلی فکر نمیکنیم که چقدر درست است یا غلط است به اثر آن فکر میکنیم که در مخاطب چه تأثیری میگذارد خب شخصیتهای ساخته شدهای مثل امام، اینطوری نیست کلمات را قطع نظر از تأثیر آن، به درست بودن یا نادرست بودن آن میاندیشند که اصلاً به لحاظ جایز است این حرف گفته شود و یا به لحاظ منطقی درست است یا خیر. با توجه به این مقدمه، به این نکاتی که امام، میگوید توجه کنید که بهترین جای آن همین حسینیه جماران است. میگوید به مسئولین به تنها چیزی که باید فکر کنید – دقت کنید تنها چیز- یعنی مهمترین مسئله اصلی شما این است استواری پایههای ناب است نه اسلام کلی و مبهم، اسلامی که پرچمداران آن پابرهنگان هستند عمده سربازان آن فقرا، مستضعفین و محرومین هستند. بعد توضیح میدهد که منظورم از مستضعفین ضعفاء نیستند یک وقت میگویید مستضعفین یک وقت میگویید ضعیف. ضعیف قابل ترحم است. مستضعف کسی است که به زور ضعیفش کردند توی سرش زدند حقش را خوردند. او باید جهاد کند و به او باید کمک کرد و در کنارش ایستاد تا به حقش برسد. امام، تصریح میکند مستضعفین که میگوییم منظورمان همه ضعفا نیستند. خیلیها هستند خودشان مقصر هستند در این که ضعیف ماندند. تنبل هستند یا عقل اقتصادی و اجتماعی، عقل معاش ندارد درست برنامهریزی نمیکند یا گرفتار بیماری و مشکلی است این ضعیف است باید افراد ضعیف را با رحمت و احترام کمکشان کرد. اما مستضعف، حساب ظلم و ظالم است یعنی کسانی که مورد ستم قرار گرفتند ضعیف شدند تضعیف شدند. میگوید ما اسلامی را قبول داریم که پرچمداران آن پابرهنگان باشند نه اشراف و متمولین و مرفهین بیدرد. آن اسلامی که در افرادی بهترین امکانات زندگی میکنند و در عین حال، باز از اسلام حرف میزنند امام، میگوید من آن اسلام را قبول ندارم چون آن اسلام نسبت به ظلم و فقر و غنا بیتفاوت است. اسلام اشرافی است. بهترین امکانات را داشته باش، به حقوق هم نیندیش، مذهبی هم باش، هر سال حج برو، کربلا برو، امام رضا برو. میگوید من این اسلام را قبول ندارم. اسلام ناب، یعنی اسلام دست نخورده، اسلام تحریف نشده، آن را میگویم. پرچمداران آن پابرهنگان مظلومین و فقرای جهان هستند اینها عین عبارات امام است. دشمنان آن چه کسانی هستند؟ آن را هم مشخص میکند. یک وقتی از اسلام صحبت میکنیم که اسلام بدون موضع، روی هوا، کلیات، همه خوب باشید، کارهای بد نکنید، حرفهای بد نزنید و... که همه میگویند بله این اسلام خوب است ما همه مسلمان هستیم. این میگوید نه اینطوری قبول نیست این یک جوری اسلام را تعریف میکند که مسلمین دو دسته بشوند مسلمان دروغی و مسلمان راستین. شما در همین فیشهای حقوقی دیدید که بعضی از مسئولین رئیس بانکها که تهریش از یقه شیخی که دارد خفه میشود، بسته، سهتا انگشتر عقیق، این همان اسلامی است که امام میگوید. معلوم است نماز هست، ظاهراً مستحبات رعایت میشود اما کنار آن اشرافیگری هم هست. اموال عمومی را بیحساب و کتاب مصرف کنند! آدم خودش برای خودش از اموال مردم حقوق صد میلیونی بنویسد! شنیدم گفتند یک عده کارگرهای معدن بودند که حقوقهایشان یک و دویست – سیصد بوده همان را هم گفتند پول نداریم، چند ماه به آنها حقوق ندادند. بعد رفتند گفتند ما به زن و بچهمان که نمیتوانم بگویم نه من باید غذا ببرم خانه، اعتراض کردند بعد محکوم به شلاقشان کردند. توی سایتها خواندم. امام میگوید ما به تنها چیزی که باید فکر کنید بقیه همه فرع است این است که پایههای اسلام آن هم اسلام ناب باید استوار بشود و تقویت شود در داخل کشور و سایر جهان، این هدف اصلی ماست. اسلام درست، اسلام انقلابی، درست تبیین شود و درست حاکم شود. چه اسلامی است؟ پرچمداران آن فقرای جهان هستند نه اشراف. این هم جالب است بعضیها ممکن است اگر امام این را نمیگفت بگویند اسلام را طبقاتی کردید؟ مگر اسلام فقیر و اسلام غنی داریم؟ مگر اسلام انقلابی و اسلام غیر انقلابی داریم؟ بله در منطق امام داریم. اسلامی که فقرا طرفدار آن هستند و اسلامی ک طرفدار فقراست این یک اسلام است یک اسلام هم هست که اشراف و اغنیاء و مرفهین بیدرد طرفدار آن هستند و آن اسلام هم طرفدار آنهاست. این دوتا اسلام و دوتا تشیع است. دو نوع منبری، دو نوع هیئت، دو تیپ آخوند و مجتهد و مرجع تقلید دارد. میگوید من اسلامی را میگویم که دوستداران و پرچمداران آن چه کسانی هستند و دشمنان آن چه کسانی هستند؟ دوستان آن پابرهنگان، مظلومین و فقرای جهان هستند. دشمنان آن ملحدان، کافران، سرمایهداران و پولپرستان هستند. این سرمایهداران که میگوید روشن است تعریف مارکسیستی و کمونیستی از سرمایهدار نیست. سرمایهدار در واقع همان پولپرست است. – بعدش گفته است – پولپرستی با خداپرستی جمع نمیشود. اگر کسی پولدار موحد و متدیّن است این پولداری جمع میشود اما پولپرستی جمع نمیشود. اما پولداری منهای پولپرستی چطوری است؟ پول را از کجا آوردی و کجا مصرف میکنی؟ این دوتا سؤال را جواب میدهد و الا پول چیز بدی نیست بدون پول که نمیشود زندگی کرد. امام صریح میگوید یک شرط جامعه اسلامی این است که مرفه باشد مردم گرسنه نباشند، مشکل بهداشت، مسکن، ازدواج، امنیت و... اینها باید تأمین باشد اینها حقوق مسلم یک ملت است اما رفاه توأم با نابرابری، رفاه توأم با بیاخلاقی و بیعدالتی آن است که امام میگوید سرمایهداری و پولپرستی است اسلام اشرافی است. این یک نکته.
بعد هم تصریح میکند اسلامی که من از آن سخن میگویم اسلامی است که طرفداران واقعی آن از مال و قدرت همیشه در طول تاریخ بیبهره بودند و دشمنان آن زراندوزان حیلهگر هستند. زراندوز حیلهگر کسی است که طلاپرست اما حقهبازی میکند و روی آن اسمهای دیگر میگذارد، اسمهای روشنفکری، اسمهای مذهبی، اسمهای مصلحتی، اسمهای مختلف میگذرد نمیگوید من طلاپرست و زرپرست هستم اسم آن را پیشرفت و توسعه و عقلانیت میگذارد. زراندوزان حیلهگر و قدرتمداران بازیگر – همه اینها که دارم میگویم عبارات امام است – و مقدسنمایان بیهنر. سه تیپ آدم را امام برای اسلام اشرافی و اسلام کلاهبرداران تعریف میکند. دشمنان آن چه کسانی هستند؟ زراندوزان حیلهگر. اشرافی که حقهبازی میکنند و روی این کارهاشان برچسبها و اسمهای قشنگ میگذارند. دوم؛ قدرتمداران بازیگر. یک عده سیاستمدار هستند که هدف اصلیشان قدرت است آنها ثروتپرست بودند اینها قدرتپرست هستند بعد این قدرت و ثروت بهم گره میخورد رانتها و فسادهای حکومتی بوجود میآید. دوم قدرتمدار هستند قدرتمدار یعنی مکتب اصالت قدرت، یعنی برای ما هدف اصلی، قدرت است نه حقوق، نه حقیقت، نه آخرت، نه عدالت. ما به اینها کاری نداریم فقط قدرت و به هر قیمتی سر کار بیاییم وقتی هم که آمدیم به هر قیمتی بمانیم و اینها بازیگر هستند و نقش بازی میکنند. پس ببینید اسلامی که یک طرف آن زر اندوز و مکار است و اسمهای خوب روی اصل اموال عمومی میگذارد مثلاً ما میخواهیم متخصصین را جذب کنیم! خب اسم آن خیلی قشنگ است یا شرط توسعه! اسمها قشنگ است حیلهگری. یا آن سیاستمداری که هدف فقط رسیدن به قدرت و ماندن در قدرت باشد ولی بازی. بازیگر است یعنی مدام نقش بازی میکند و مدام میگوید ما خادم خلق هستیم! بگوییم ما برای عدالت کار میکنم برای مستضعفین کار میکنم یا بگوییم ما برای امنیت و پیشرفت کار میکنم یا بگوییم ما میخواهیم اصلاحات کنیم یا بگوییم ما میخواهیم حفظ سنتها کنیم. هر کسی یک اسمی روی آن میگذارد. بازیگری. سوم؛ مقدسنمای بیهنر. مقدسنمای بیهنر هم دوتا خصلت دارد: یکی این که تظاهر اینها بیشتر واقعیتشان است مقدس بودن یک چیز است مقدسنما چیز دیگری است اینها غالباً مقدسنما هستند یعنی این ادا و اصولی که درمیآورند خیلیهایش واقعی نیست. اینهایی که میبینید خیلی اداهای مذهبی بیش از اندازه درمیآورند به آنها شک کنید که خیلی مقدس هستند. در نجف، یکسری از این منافقین آمده بودند که ایدئولوژیشان را عرضه کنند امام میگفت اولین باری که من به آنها شک کردم دیدم که اینها از ماها خیلی متدینتر هستند. من مرجع تقلید هستم این چهارتا بچه از ما خیلی متدینترند! از همین جا معلوم شد اینها بازیگری است.
پس سوم، مقدسنمای بیهنر دوتا خصلت دارد یکی مقدسنمایی یعنی ریاکاری، نفاق. مثلاً شما دارید امر به معروف و نهی از منکر میکنید وظیفهتان را انجام میدهید به جای این که او پاسخگو باشد یک مرتبه بگوید به اسلام اهانت کردید! به روحانیت اهانت کردید! به امام اهانت کردید! نه آقا، به تو بود نه اینها تازه اهانت هم نکرد انتقاد کرد. شروع میکنند یک مرتبه خودشان را با تمام مقدسات عالم گره میزنند. من اینجور افراد را در جلسات دیدم ما داریم میگوییم در تشکیلات شما اینطوری است، اینطوری است، مردم سؤال دارند، اعتراض دارند باید جواب بدهید پاسخگو باشید... طرف میگوید این نظام مظلوم با شما چه کار کند؟! پدر سوخته با نظام چه کار دارد با تو دارم حرف میزنم. نظام چه کار کند! نظام را تضعیف میکنید میدانید این نظام با چه قیمتی تشکیل شده؟ بله آقا قیمتش را خود ماها پرداخت کردیم نه خود شماها. به شیعهنماهای قالتاق اعتراض میکنی میگوید به ساحت مقدس تشیع اهانت کردی؟ این میشود مقدسنمای حقهباز. میگوید فلان نهاد قانونی چرا اینطوری عمل میکند؟ میگوید به قانون به ساحت مقدس قانون اهانت میکنید؟ این پدرسوخته بازی است. خب امام هم میگوید دسته سوم مقدسنما هستند یعنی ریاکار. یک چیز دیگر میگوییم او یک چیز دیگر میگوید. یک وقت در مکه در مسجدالحرام بعد از نماز رفتم درس این آخوندهای وهابی توی حرم نشستند کلام و فقه میگویند. داشت همین عقاید ابنتیمیه را میگفت من وسط جلسه اشکال کردم به هوای حوزههای خودمان که اشکال کردن به استاد یک ارزش است یعنی اگر یک طلبهای بیشتر سؤال کند به شرط این که سؤالهای درست بکنند نه همینطور الکی، هر طلبه فاضلی که سر درس استادش، ولو استادش مرجع تقلید است، هرکی هست، درس فقه، اصول، فلسفه، کلام، هرچه که هست هرکس اشکال بیشتر بکند محبوبتر و محترمتر است میگویند عجب فاضل باسواد است خوششان میآید. من هم آنجا فکر کردم حوزه وهابیها مثل حوزههای خودمان است. یک سؤال کردم اِشکال کردم که این به جای این جواب سؤال من را بدهد اصلاً هیچ ربطی نداشت یک مرتبه گفت که صبّ صحابه؟ به اصحاب پیامبر فحش میدهی؟ اصلاً صحبتمان راجع به اصحاب پیامبر نبود، داشت میگفت که مولودی گرفتن برای پیامبر شرک است چون در سنت پیامبر نیست. یعنی مثلاً چون خود پیامبر برای خودش جشن تولد نگرفته این شرک است ما بگیریم؟ مولودی بگیریم؟ بعد گفتم تعریف سنت چیست؟ تعریف بدعت چیست؟ گفتم طبق حرف شما هرچه که در سنت عیناً نیست بدعت است اما طبق تعریف درست، آنچه که ضد سنت است بدعت است. هرچه که خلاف سنت است بدعت است، تغییر سنت است بدعت است نه این که هرچه عیناً در سنت نیست. ضمن این که طبق تعریف خودتان بدعتگزار هستید چون عینک زدید – کور بود عینک زده بود – گفتم هم عینک زدید چون عینک در سنت پیامبر نیست، پیامبر(ص) عینک نمیزد. هم میکروفن جلوی توست و داری پشت بلندگو صحبت میکنی. ما در روایات ندیدیم که پیامبر(ص) از میکروفن استفاده کرده باشد بنابراین طبق تعریف خودت تو بدعتگزار هستی. این حرفی بود که ما زدیم. این عوض این که جواب ما را بدهد و حرف بزند یک دفعه گفت به صحابه و اصحاب پیامبر فحش میدهی؟ این یعنی پدرسوختهبازی. مقدسنما. و بُعد دوم یعنی بیهنری. که من آنجا زود در رفتیم دیدم الآن این شرطهها میآیند من را میگیرند و هرچه این بگوید همان را قبول میکنند. میگوید به اصحاب فحش داده ما را میگیرند میزنند و هرچه بگوییم به حضرت عباس ما اصلا به اصحاب چیزی نگفتیم. اینجا هم ما نمونههای آن را داریم. پس دسته سوم مقدسنما و بُعد سوم آن بیهنری. اینها معمولاً بیهنر و بیعرضه هستند. یک هنر دارند جلوی افرادی را که هنر دارند بگیرند! یعنی اگر کسی دارد کار میکند کاری که به عهده اینهاست کار را انجام نمیدهند میآیند کسانی که دارند آن کار را انجام میدهند و آثار مثبتی دارد و ممکن است در آن چهارتا اشکال هم باشد این مقدسنماهای بیهنر میآیند جلوی او را میگیرند. با توهین، با تکفیر، با تحریف، حالا با هرکسی در حد خودش. ما اینها را خیلی تجربه کردیم. یک مرکز پاسخ به شبهاتی هست دیدم این برداشته نوشته جواب وهابیها فلان، جواب بهاییها فلان، جواب رحیمپور ازغدی، جواب کمونیستها و.. گفتم خدایا چه گفتم چه شده؟ دیدم از یک ساعت و نیم صحبت، فقط یک جمله را جدا کرده که همان جمله هم که گفته شده درست است بعد شروع کرده آیات و روایات آورده که بگوید این حرفها کفر است! مقدسنمای بیهنر. اغلب نه سواد درستی دارند نه هنرمندند نه به وظیفهشان که دفاع از دین و نشر دین است عمل میکنند. ببینید سهتا مشخصه: زراندوز حیلهگر، قدرتمدار بازیگر، مقدسنمای بیهنر. یک تعبیری بود در انقلاب سال 56، میگفتند زر و زور و تزویر. امام هم دارد همین را اینجا میگوید زراندوز حیلهگر (زر)، قدرتمدار بازیگر (زور)، مقدسنمای بیهنر (تزویر) این یک نکته.
نکته بعدی، امام میگوید حواستان باشد نگویید مگر میشود فلان شخص این سوابق را دارد سوابق دانشگاهی، سوابق حوزوی، سوابق سیاسی، میشود اینها هم به عوامل نفوذ تبدیل شوند یا اصلاً از اول بوده باشند؟ میشود اینها جزو همین اسلام آمریکایی باشند؟ امام میگوید کلاهتان را برندارند. قدرتهای بزر چپاولگر بین جامعه - اینها که میگویم همهاش جملات امام است و کتابی هم که دارم از آن نقل میکنم «اسلام ناب در کلام امام خمینی» که ناشر آن مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام است. اینهایی که خواندم ص 389 است. امام میگوید حواستان باشد این قدرتهای چپاولگر در همه جوامع، افرادی را با تیپهای مختلف تربیت میکنند و نفوذ میدهند عوامل نفوذی دارند تا چه حد و از چه تیپهایی؟ میگوید از همه تیپها افرادی به صورتهای مختلف، از ملیگراها، روشنفکران مصنوعی و ساختگی، روحانینمایان، یعنی بین ادمهای اینها آدم دارند یعنی هم روحانینما که ظاهر او روحانی است هم ظاهرش روشنفکر است، روحانی و ملیگرا. طرف شعارهای ملیگرایی میدهد یعنی ملیگرایی مثبت، یعنی ضد اسعمار، یعنی من غیرت ملی دارم نمیگذارم غرب بر ما مسلط شود ولی در عمل، عوامل غرب است. عوامل نفوذ دشمن است. امام میگوید حواستان باشد قدرتها در میان جوامع، افرادی را به شکلهای مختلف، ملیگرا، روشنفکر، روحانینما، ذخیره دارند یعنی میگذارند گاهی 10- 20 سال هم لو نرود که اگر مجال یابند این تیپها از همه پرخطرتر و آسیبرسانتر هستند. میگوید حواستان باشد اینهایی که به اسم روحانی و روشنفکر، گاهی عوامل نفوذی دشمن هستند از همه راههای دیگر و تهدیدهای دیگر اینها خطرناکتر هستند اگر مجال یابند از همه پرخطر و آسیبرسانتر هستند. اینها را ذخیره دارند – گوش کنید خیلی جالب است – که گاهی 30- 40 سال با مشی اسلامی و مقدسمآبی یا پانایرانیزم و وطنپرستی یا حیلههای دیگر با صبر و بردباری بین ملتها زندگی میکنند تا در موقع مناسب مأموریتشان را انجام بدهند. - متوجه شدید که چه شد؟ همین بحث نفوذ که این ایام مطرح بود – امام میگوید حواستان باشد گول ظاهر افراد را نخورید ممکن است یک کسی 40 سال است در حوزه است در تمام این 40 سال یک بار هم چیزی نگفته و کاری نکرده که آبرویش برود، 40 سال است جزو روشنفکران سیاسیون و ملیون و ملی – مذهبیهاست و هیچ وقت هم گاف نداده که لو برود. امام میگوید اینطوری برنامهریزی میکنند گاهی 30- 40 سال آرام حرکت میکند تا در یک لحظه خاص با یک موضعگیری با یک عملیات، یک مرتبه کار انقلاب و کار یک ملت را بسازند. میگویند دشمنان ملت ما جهان نیست ما با جهان دعوا نداریم با جهانخواران دعوا داریم میگویند بعضیها میگویند با جهان آشتی بکنیم. انگار امام با جهان قهر بوده، امام تلاش میکرد که منجی جهان باشد. خادم همه جهان و همه بشریت و همه ملتها بود با جهانخواران ما مشکل داریم نه با جهان. اینها میخواهند مشکل با جهانخواران را حل کنند مدام میگویند آشتی با جهان. آدم روانی با همه دنیا قهر است آدمی که روانی است عقده دارد با همه دعوا دارد. ولی که آدمی دردمند است بله، غیرتمند است، هر جا میرود با یک عدهای با یک کسانی درگیر میشود اما با کی؟ نه با ملتها بلکه با دشمنان ملتها درگیر میشود. امیرالمؤمنین(ع) بعضی از اصحاب و یارانشان را توصیف کردند میگویند اینها خصوصیتهایی دارند یکیاش این است که هرجا میروند دعوا راه میاندازند، چالش، یا من چالشهُ دائم! هرجا میروند چالش راه میاندازند. یک عده هم هستند هرجا میروند سر میجنبانند موافق هستند همیشه با همیشه موافق! یک عده هم هستند همیشه مخالف. همیشه مخالف بیدلیل، روانی است. همیشه موافق منافق است. اما کسانی که هرجا میروند میبینند وظیفهشان چیست اگر خلاف ببینند موضع میگیرند درگیر میشوند مدام چالش با ظلم ایجاد میکنند اینها اولیاء خدا هستند. امیرالمؤمنین(ع) میگوید جزو یاران من کسانی بودند که اینها هیچ وقت نگاه نمیکردند که چه اتفاقی میافتد بگویند بگذار بیفتد. زود میگفتند باید بیفتد یا نباید بیفتد؟ اگر نباید بیفتد من جلوی آن را بگیرم و بایستم و اعتراض کنم ولو یک نفری. اگر باید بیفتد کمکش کنم زودتر بیفتد نه این که به من چه. اتفاقاً این عدهای که همیشه موافق هستند و ساکت هستند نگاه میکنند که باد از کدام طرف میآید؟ سواری میگیرند معمولاً هم بیشتر سواری میدهند تا سواری بگیرند چون از اینها زرنگتر کسانی هستند. امام میگوید دقت کنید گاهی 30- 40 سال یک کسانی بین شما هستند به شکل روشنفکر، روحانی، سیاسی، دانشمند و اینها ذخیرههای نفوذی دشمن هستند با صبر و بردباری بین شما سکوت میکنند و با فضا همراهی میکنند تا در موقع مناسب مأموریتشان را انجام بدهند. میگوید جهانخواران دشمنان ملتها آرام و قرار نخواهند داشت با انواع حیلهها و تزویرها به انواع چهرههای مختلف متمسک میشوند. روحانینماها و آخوندهای درباری اجیرشدگان سلاطین،ملیگراها، منافقین، همه به فلسفهها و تفسیرها و برداشتهای غلط روی میآورند. هیچ
کدام هم نمیگویند ما با اسلام و حتی با انقلاب مخالف هستیم میگویند این تفسیر از انقلاب غلط است و درست نیست قرائت ما و تفسیر ما – عین عبارتشان است – میگوید اینها میآیند به فلسفهها و تفسیرها و برداشتهای منحرف روی میآورند و برای این که مسلمانان را خلع سلاح کنند و برای این که به صلابت و اقتدار امت و اسلام ناب ضربه بزنند به هر کاری دست میزنند و از هیچ کاری ابا ندارند.
نکته بعدی امام میگوید اسلام ناب و اسلام انقلابی، در برابر اسلام آمریکایی اسلام اشرافی، باید مراقب باشید که اینها پیچیده عمل میکنند اینها ساده نیستند اینها اگر ساده بودند در اکثر تاریخ اسلام بر جهان اسلام حاکم نبودند اغلب این هزار و اندی سال، همین تیپها بر جهان اسلام حاکم بودند الآن هم بر اغلب جهان اسلام همینها حاکم هستند. حاکمان کشورهای مسلمان حج میروند، به قرآن احترام میگذارند، قران موطلا چاپ میکنند، هدیه میدهند. چون میداند که بر علیه قرآن که نمیتواند حرف بزند و بر جامعه مسلمان هم حکومت کند. باید ظاهر قرآن را احترام بگذاری و تفسیر قرآن را مدیریت کنی. شیعه با تشیع را هم همینکار. میگوید راه مبارزه با اسلام آمریکایی و اسلام اشرافی خیلی پیچیده است و از پیچیدگی خاصی برخوردار است تمام زوایای آن را باید برای مسلمانان پابرهنه روشن کنید که متأسفانه هنوز برای بسیاری از ملتهای اسلامی مرز بین اسلام آمریکایی و اسلام ناب، مرز بین اسلام پابرهنگان و محرومان با اسلام مقدسنماهای متحجّر، سرمایهداران خدانشناس و مرفین بیدرد هنوز کاملاً مشخص نشده است. آخر عمرشان دارند این را میگویند. میگویند متأسفانه هنوز زمینه برای کلاهبرداری زیاد است. کسانی که مبانی دستشان نباشد اینها کلاهشان را برمیدارند. تحجر را به جای اسلام به خورد ما میدهند. تحجر یعنی سنگوارگی. حجر، یعنی سنگ. تحجر یعنی مثل سنگ است همیشه یک چیز است جامد، تکامل، تحول و انعطاف در آن نیست. بعضیها کلاً از کل اسلام یا از کل حرف امام و انقلاب، 3- 4 جمله حفظ کردند آن هم ناقص و گزینشی، با هر که میخواهند خودشان دربیفتد این چیزها را عَلَم میکنند و این کارها را میکنند یکی با قانون اساسی این کار را میکنند یکی قبل از آن با خود قرآن و روایات این کار را میکند یکی با حرفهای امام، یکی با حرفهای رهبری و... اینطوری عمل میکنند. امام میگوید مواظب باشید هنوز مرزهای بین این دو اسلام کاملاً روشن نشده است هنوز کسانی گرفتار اسلام مرفهین بیدرد، سرمایهداران خدانشناس، مقدسنماهای متحجّر میشوند و به آنها سواری میدهند آنها هم متوجه نیستند میگوید روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب دوتا تفکر متضاد و رو در رو وجود داشته باشد از واجبات سیاسی بسیار مهم است. امام میگوید یکی از مهمترین و واجبترین وظایف سیاسی این است که به افکار عمومی، افکار خصوصی و نخبگان و همه جا که دستتان میرسد مرز این دوتا اسلام و تشیع را بیان کنید و به همه حالی کنید که نمیشود دوتا اسلام متناقض با هم باشد. آن اسلام قلابی است. نمیشود دوتا تشیع، یکی انقلابی، جهادی، عدالتخواه و مردمی و یکی هم عیاش، راحتطلب و مسئولیتگریز، کلاهبردار. نمیشود هر دوی اینها تشیع باشند. میگوید روشن کردن این حقیقت که نمیشود در یک مکتب دوتا تفکر متضاد هردو را بشود اسم آن مکتب را گذاشت وجود داشته باشد این از واجبات سیاسی مهم است میگوید اگر از آن غفلت کنید کلاهتان را برمیدارند و انحراف منحرف میشود نظام فاسد میشود. میگوید شما این حوزه را میبینید هم علمای دینباور در این حوزهها تربیت شدند و صفوفشان را از دیگران جدا کردند و هم روحانینمایان جاهل، متحجّر یا بیسواد یا فاسد حتی در حد نفوذی. هر دویشان در همین حوزهها بودند و هستند. ببینید هنوز حوزهها به هر دو تفکر آمیخته است. دو نوع اسلام و دو نوع تشیع در حوزههای ما هست چه برسد به جامعه. در هیئتهای مذهبی، در حکومت جمهوری اسلامی. این دوتا که میگوییم منظورم این جناحهای شناختهشدهای که معمولاًدر انتخابات دوتا لیست میدهند نیست. چون این لیستها این آدمها، بعضیها هستند در این دوتا جناح هستند ولی دقیقاً عین هم هستند یعنی در واقع آنها در یک جناح هستند. یک افراد دیگر هم هستند که ممکن است در این لسیت و آن لیست، این طرف و آن طرف باشند ولی اینها در یک جناح هستند ممکن است اختلاف نظری باشد اما آن جناحبندی که امام قبول دارد و رهبری هم میگویند آن جناحبندی دوقطبی و جناحبندی عدل و ظلم است. توحید و شرک است. اما این جناحبندیهای چپ و راست، محافظهکار و اصلاحطلب، همه اینها اصطلاحات غربی است که گاهی اوقات در خط قبیلهگرایی میرود، به اعمال افراد، به مواضعشان نگاه کنید. لیستی داوری نمیکنیم. حالا در انتخابات ممکن است کسانی لیستی رأی بدهند اما داوری راجع به افراد لیستی نیست. این که شما چه کسی هستید؟ سوابقتان چیست؟ عقایدتان چیست؟ کارکردتان چیست؟ اموالتان چیست؟ مواضعتان چیست؟ بعد امام میگوید مراقب باشید این تفکر اسلام و تشیع قلابی هنوز در حوزه هست مراقب باشید از لایههای تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند یا در دانشگاه به نسل جدید دانشگاهی اسلام آمریکایی سرایت نکند. پس این نکته خیلی مهم است اسلام اشرافی، اسلام انقلابی، اسلام ناب و اسلام آمریکایی. امام بارها و بارها با تعابیر خیلی تند اینها را گفت. من یادم نمیآید هیچ کس قبل از امام یا در زمان امام، بعضی از این تعابیر را بکار برده باشند. حتی بعضیها فکر میکردیم و در ذهنها اینطور بود که بعضی از این تعابیر درست نیست بکار برده شود ولی ایشان بارها گفتند. میگوید مگر مسلمانان نمیبینند که امروز مثلاً در جهان اسلام مراکز وهابیت کانونهای فتنه و جاسوسی شدند – آن موقع 30 سال پیش، حالا داریم آثار آن را میبینیم که همه جهان و جهان اسلام را به چه وضعی در آوردهاند. گوش کنید همه مشخصات، کوبنده، تیز، تحریک کننده، عصبانی کننده – از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری – خیلی تند است – اسلام مقدسنماهای بیشعور حوزههای علمیه و دانشگاهی – میگوید ما مقدسنمای بیشعور در حوزه و دانشگاه داریم – اسلام ذلّت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش، اسلام اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایهداران بر مظلومین و پابرهنهها و در یک کلمه اسلام آمریکایی را ترویج میکنند. میگویند مبلغ و مروّج دارند. میگوید یک کسانی به اسم روشنفکر میایند اینها را به عنوان نواندیشی دینی تئوریزه میکنند یک عده هم به عنوان ملا میآیند فتوای مذهبی میدهند و اینها را با ظاهر شرعی توجیه میکنند. میگوید اینها از یک طرف اینها را توجیه میکنند و از طرف دیگر سر به آستان سرور خود آمریکای جهانخوار میگذارند مدام دنبال رابطه با آمریکا و آشتی با او هستند.
باز شاخصه دیگر اسلام انقلابی در برابر اسلام اشرافی؛ میگوید اگر بخواهید بدون ترس در برابر باطل بایستید وسط آن مردد نشوید تردید نکنید خط عوض نکنید خط و شعارهایتان را عوض نکنید که بگویید شما 30- 40 سال پیش چه میگفتید الآن چه میگویید؟ درست 180 درجه متناقض؟ میگوید اگر میخواهید بیخوف و هراس در برابر باطل بایستید و از حق دفاع کنید اگر میخواهید که ابرقدرتها و سلاحهای پیشرفتهشان و شیاطین و توطئههایشان در روح شما اثر نگذارد و شما را نترساند و به شک نیندازد شما را از میدان به در نکند خود را به ساده زیستن عادت دهید. میگوید میدانید چرا بعضیها میترسند که حتی ممکن است قبلاً انقلابی بوده باشند چون سبک زندگیشان عوض شده، خانههای عادی کوچک تبدیل به کاخ شده و از مناطق متوسط به سمت مناطق اشرافی رفته است. برای این که عادت کردید و بعداً خودتان را عادت میدهید که با خیلی خوب خوردن و خیلی خوب پوشیدن و خیلی خوب تفریح کردن. امام میگوید کسی که در خط لذتپرستی و اشرافیگری میرود زهد انقلابی، حالا زهد هم نه، بلکه زیستن عادی را کمکم از چشمشان میافتد، میگوید طبیعی است که دیگر از زندگی ساده بدش میآید و مدام دنبال زندگی اشرافیتر و اشرافیتر است این وابسته میشود. کسی که وابسته میشود هم ترسو میشود هم طمعکار میشود طمع میکند به آنچه ندارد و ترسو میشود نسبت به آنچه دارد که یک وقت از دست ندهد، آن وقت این اهل سازش میشود. وقتی که سادهزیست باشی، امام میگوید بخصوص مسئولین، در حد متوسط مردم نه در حد علیبنابیطالب(ع) نه در حد خود خمینی، در حد متوسط مردم، اگر اینطوری باشید و خودتان را به ساده زیستن عادت بدهید از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید قدرت پرست و ثروتپرست نمیشوید و نشوید آن وقت قوی هستید و وابسته نیستید. انسان وابسته، انسان ضعیف است. ما چرا ضعیف هستیم چون وابستهایم. به شهوت وابستهایم، به قدرت وابستهایم، به ثروت وابستهایم، به آسایش وابستهایم، هرچه را که احساس کنیم ممکن است اینها را از ما بگیرد یا تهدید کند یا مانع رسیدن ما به اینها بشود ما در برابر آن عقبنشینی میکنیم و میترسیم. لذا امام میگوید تمام کسانی که از آمریکا میترسند برای این است که تهذیب نفس نکردند. خیلی حرف مهمی است. میگوید هرکس از دشمنان اسلام میترسد این برای این است که تقوایش ضعیف است و تهذیب نفس نکرده یا اگر قبلاً کرده بعداً وا داده و وابسته شده است. هرجا وابستگی آمد ترس و طمع میآید. زهد، یعنی عدم وابستگی و نخواستن، نه لزوماً نداشتن. ممکن است در حد معمول داشته باشد. نخواستن. ما چه زمانی وابسته میشویم وقتی که میخواهیم در حد پرستش یک چیزی را میخواهیم آن وقت میترسیم از دست بدهیم و طمع میکنیم به دست بیاوریم. آن وقت یک شعاری هم جداگانه دادی وقتی که این دوتا با همدیگر تزاحم پیدا کند این وابستگی با آن شعار با آن ارزشها با ایدئولوژی سازگار نباشد شما تا یک حدی شعارها را میدهی از یک حدی به بعد میگوید آب و نان این طرف است آنها را ولش کن! منتهی میدانید چه زمانی این خطرناک میشود وقتی این حرف را صریح نمیگوییم. اگر صریح بگوییم که آقا من یک زمانی انقلابی بودم دیگر نیستم. الآن اهل دنیا هستم. این عیب ندارد اتفاقاً من میگویم درود بر شرف تو. بیشرف هستی ولی درود بر شرف تو. ولی بیشرفتر کسی است که این حرف را نمیزند. یعنی فرض کنید بنده یک زمانی انقلاب و جبهه و... حالا بخاطر منافعام عقیدهام عوض شده است. ببینید تغییر عقیده اگر بر اساس استدلال و محاسبه باشد حتی اگر اشتباه کنی ولی حجّت داشته باشی این چیز بدی نیست حتی اگر خطا کنی. من واقعاً به آن دسته از مخالفین انقلاب که برای منافع و طمع مخالف نشده یک اشتباهی کرده و سوء تفاهمی شده، اطلاعات ناقص داشته و عقلش هم قاصر است واقعاً فکر کرده حق است و با باطل درافتاده، حتی اگر با آن جنگیده باشی من از یک جهت به او احترام میگذارم نه از جهت عقاید و مواضع او، از جهت صداقتش. میگوییم این فاسد نشد، مسیر فساد را رفت ولی خودش اشتباه کرد. بعضی از خوارج اینطور بودند نه همهشان بعضیهایشان. خوارج میآمدند عملیاتهای انتحاری میکردند این معلوم است که برای دنیا نیست ولی آخرت را اشتباهی گرفته و کلاه سرش رفته است. لذا امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه میگوید من را مجبور کردند هم با خوارج بجنگم هم با معاویه، اما اینها در نظر من مساوی نیستند. حضرت امیر(ع) میگویند معاویه مفسد است من اگر با اوسازش کنم اسلام را زیر پا گذاشتهام اما این خوارج ابله هستند با آنهاهم مجبور شدم بجنگم با او هم جنگیدم اما این دوتا جنگ و دوتا شیوه است و از این جنگ ناراحتم از آن جنگ خوشحال هستم البته از آن جنگ هم به یک معنا ناراحت هستم.
پس دقت کردید این نکاتی که از امام عرض میکنم خیلی دقت کنید معمولاً با این حرفها شعاری برخورد میشود در حالی که این حرفهای خیلی آکادمیک دقیقی است به لحاظ اخلاقی، حقوقی، جامعهشناسی سیاسی، علم سیاست، فلسفه سیاست، اخلاق سیاسی، اینها خیلی مهم است. خطرناک این است که مثلاً بنده نوعی یک زمانی در انقلاب و جنگ خدمت به مردم کردم بعد کمکم وابسته شدم شکمم بزرگ شده، البته نه از نوع بیماریاش از نوع خوشگذرانیاش، چون بعضیها شکمشان بزرگ است پرخور نیستند بیمار هستند و مشکل جسمی دارند بعضیها نه، اینجوری عوض بشوند بعد میبینند که اینقدر هم شجاعت و جسارت ندارم بگویم که من عوض شدم و دیگر آن حرفها را قبول ندارم. من آن زمانی که این حرفها را میزدیم و این کارها را میکردیم و این شعارها را میدادیم آن زمان انقلابی بودم، زاهد بودم، مجاهد بودم، آماده شهادت بودم، آماده زندان و شکنجه و درگیری و تبعید بودم الآن نیستم. منتهی چون نمیتوانم صریح بگویم نمیتوانم بگویم که آقا من تجدیدنظر از نوع نادرست کردم. تجدید نظر درست این است که آدم اشتباه کند یا درست، اجتهاد است تجدید نظر به آن معنی یعنی اجتهاد، ممکن است خطا هم بکنی ولی به هر صورت از جهت معرفتی ارزشمند است اما یک چیزی به نام فرصتطلبی هست. این که میگویم تجدیدنظر طلبی به معنای فرصتطلبی، این نوع دوم است و این خیلی بیشرفی است که من عقایدم ثابت نشده که یک عقیدهام غلط بوده که الآن اصلاحش کردم فهمیدم که اشتباه کردم یا الآن دارم اشتباه میکنم این مسئله اصلاً نظری نیست ظاهر آن پوشش نظری دارد. در واقع مسئله، عملی است. بنده عوض شدم، طلاپرست و ریاستطلب شدم، ضعیف شدم دیگر در برابر آمریکا و غرب و استکبار و در برابر مخالفان اسلام حساسیت ندارم و نمیخواهم هزینه بدهم حتی میخواهم با هم باشیم! یعنی تبدیل مخالف انقلاب به موافق من! تبدیل مخالف انقلاب، مخالف مکتب، مخالف ارزشها به موافق ارزشها خیلی کار مهمی است. تبدیل مخالف من به موافق من هم به شرطی که از مسیر درست باشد این هم معقول است مشروع هم هست ولو مسئله شخصی است. اما تبدیل مخالفان مکتب به موافقان من، این که هنر نیست این خیانت است این تجدیدنظر طلبی از نوع انحراف است نفوذ است. همان که امام میگوید بعضیها در ارائه مکتب و دینشان هنر ندارند خودشان عرضه ندارند یک کاری را درست انجام بدهند اما در زدن دیگران به زمین و حمله به ارزشها خیلی هنرمندند. یک جوری حمله میکند که انگار دارد از یک ارزش الهی دفاع میکند در حالی که دارد حمله میکند. امام میگوید مواظب باشید اگر میخواهید در روحتان اثر نکند و بتوانید تا آخر از حق دفاع کنید نه این که عقاید من عوض نشده منافع من عوض شده، منتهی گاهی برای این که دیگران را توجیه کنم حتی خودم را و کلاه خودم را بردارم عقایدم را با منافعم تطبیق میدهم. ببینید همه ما منافعی داریم و عقایدی. اکثر ما عقایدمان را همیشه با منافعمان منطبق میکنیم ولو صریح نگوییم اسم آن را عوض میکنیم. همیشه یک اقلیتی بین ما هستند که اینها همیشه منافعشان را با عقایدشان تنظیم میکنند یعنی حتی اگر یک جایی باشد که منافعتان خلاف عقایدتان باشد اکثریت ما خلاف منافعمان میرویم یک اسم اعتقادی هم روی آن میگذاریم یک عده هم میگویند نخیر، عقایدم را نمیخواهم منافعم را میخواهم! اقلیت هستند کسانی که منافعشان را طرف عقایدشان میآورند میگویند معیار من عقایدم هست من نوکر و کارمند عقایدم هستم، منافعم بود، بود، نبود، بین منافع و عقایدم باید یکیاش را انتخاب کنم من عقایدم را انتخاب میکنم نه منافعام را. اینها اقلیت هستند و خیلی باارزش هستند. اکثر مردم هم، اکثر دنیا نه مؤمن هستند نه کافر هستند، شک دارند. مسئلهداریم، کسانی که واقعاً ملحد باشند یعنی واقعاً معتقد باشند که خدا نیست و هیچی نیست، اینها در همه جای دنیا خیلی کم هستند و اقلیت هستند. کسانی هم که یقین دارند خدا هست واقعاً به او معتقد و متلزم هستند یعنی منافعشان را با این عقاید توحیدی تطبیق میدهند آنها هم کم هستند و اقلیت هستند اکثر ما کسانی هستیم که به لحاظ نظری شک داریم توی قلبمان، به زبان نمیآوریم. یقین نداریم چون اگر یقین داشتیم که طور دیگری زندگی میکردیم. این که بنده ریا میکنم، دروغ میگویم کلاه کسی را برمیدارم و حقی را پایمال میکنم برای این است که یقین ندارم خدا و آخرتی هست اگر یقین داشتم که این کارها را نمیکردم. یقین نداریم شک داریم، مردان و زنان بزرگ که خدمتهای بزرگ به ملتهایشان کردند اغلبشان شاید همهشان سادهزیست، بیعلاقه به ذخارف دنیا و بیعلاقه به زندگی اشرافی بودند. آنهایی که اسیر هواهای حیوانی و نفسانی هستند آنها هستند که برای حفظ آن نفسانیت یا رسیدن به آن، تن به هر ذلت و خواری میدهند آنها تسلیمطلب هستند و زود سازش میکنند. آنها زود شعارهایشان را عوض میکنند، میآیند شعارهای انقلاب را عوض میکنند، شاید اسم آن را هم مصلحت، واقعبینی و معذورات بگذارند. میگوید کسانی که وابستگی قلبی دارند و تهذیب نکردند و سالم نماندند اینها در مقابل زور و قدرتهای شیطانی خاضع میشوند در برابر ذلتها خاضع نشان میدهند میخندند تواضع میکنند خیلی مؤدب هستند، اما نسبت به تودههای ضعیف متکبر و خشن و بیادب و ستمکار و زورگو هستند اما وارستگان به خلاف آنان هستند. امام میگوید با زندگی اشرافی و مصرفی بخصوص بین مسئولین نمیشود ارزشهای اسلامی و انسانی را حفظ کرد. هرکس میگوید هم رفاه زدگی و اشرافیگری و هم مذهبی، و هم مکتب و انقلاب هردو با هم، امام میگوید امکان ندارد یکی آنها را انتخاب کنید نه گدابازی، نه زندگی متوسط و معقول. میگوید یا اشرافیگری و زندگی مصرفی، مسابقه ثروت، مسابقه قدرت، مسابقه مصرف، ماشینهای ما بهتر است، خانه ما بهتر است، ویلای ما، سفرهای خارجی ما، و... امام میگوید وقتی به سمت اینطور مسابقهها رفتید و به این چیزها پز دادید یک زمانی پز میدادند و کسانی پز میدهند که چقدر به خلق خدمت کرده، افتخار طرف این است که چقدر اهل عبادت است نه این که اهل ریا باشد ولی فخر او به این است. افتخارش این است که چقدر عملیات شرکت کرده، چند بار بیشتر در راه حق صدمه خورده، به چه تعداد خانواده محروم کمک کرده، چقدر اردوی جهادی رفته، و... یک وقت به اینها افتخار میکنی، یک وقت به این افتخار میکنی که چند دست لباس داری! قیمت و مارک آن چیست! ماشینهایتان چندتاست! برای چه کسی گرانتر است! چه کسی خانهاش بزرگتر است! خانهشان کجای شهر است! کدام خیابان است. این هم یک سبک است. این دوتا سبک است. امام میگوید مواظب باشید با زندگی مصرفی و اشرافی نمیتوانید زندگی اسلامی و انسانی را حفظ کنید. جوانان ایران، زنان ایران، مردان ایران، آنهایی که تربیت طاغوتی داشتند و یا دوباره پیدا کنند آنها هرگز نتوانستند و نخواهند توانست با قدرتهای طاغوتی مقابله کنند ولی وقتی به دست خدای جلّ و علا، تبدیل به انسانهای انقلابی شدند و دور از علایق شیطانی، این تحول وقتی اتفاق افتاد بزرگترین قدرت در جهان شدند، قویترین رژیم این منطقه را با دست خالی پایین کشیدند و همینطور دارند پیش میروند. اسرائیل را شکست دادند، صدام را شکست دادند، همینطور دارند جلو میروند آنها میروند کسانی که اینطوری هستند نه ما. میگوید دستهای جنایتکاری که در رژیم قبل یک جور و الآن یک جور، و جوانها را میخواهند به مراکز فساد بکشانند، انسانهای آزاد وارسته را به عروسک تبدیل کنند و از آنها عروسکهای مصرفی بتراشند، نقشهشان این بود که هر خیانتی که در یک کشور میشود و هرچه بر سر آن ملت و ذخائر آن ملت بیاید و هرچه زنجیرهای استعمار به دست و پای مردم محکمتر بشود این مردم و بخصوص جوانان دختر و پسرشان بیتفاوتتر باشند. وقتی که آدم حواسش به خوشگذرانی و عیاشی باشد دیگر سیاسی نیست، علمی نیست، اصلاً فکر نمیکند که دارد چه اتفاقاتی میافتد و میگوید که اینها یا این نسل سکوت میکنند و بیتفاوت میشوند یا از آن حمایت میکنند و طرفدار آن میشوند و میگویند اینها خوب است. سبک زندگی آمریکایی خوب است، و امروز قشر فعال در انقلاب و جبههها و پشت جبههها،اینهایی که هزینه میدهند امام میگوید طبقات محروم ساده زیست هستند بین آنها دلبستگان به علائق دنیا خیلی کم است یا نیستند. امام میگوید امروز دیگر عملی نیست و ما اجازه نمیدهیم که یک دسته آن بالاها باشند و همه چیزهایی را که میخواهند در حد اعلا برای آنها باشد پارکها، اتومبیلها، بساط، یک دسته هم پایین شهرها باشند اطراف شهرها باشند حاشیهنشین باشند این نه منطق اسلامی دارد نه منطق انصافی دارد نه صحیح است. وظیفه این است که با این مبارزه کنید. البته در طول این سی و چندسال خیلی مبارزه شد تحولات طبقاتی زیادی اتفاق افتاد ولی باز هم شما میبینید این مسئله هست و در بعضی جاها خیلی متأسفانه شدید شده، مخصوصاً در این دهه. در این یکی دو دهه بعد از جنگ، بعد از امام، ولو پیشرفتهایی شده ولی این اتفاقها هم افتاده است. امام میگوید حضور همه مردم باید در کشاورزی و صنعت و تجارت بیایند، رقابت آزاد سالم و برابر، شهرهای تخریب شدهرا بازسازی کنید. امام میگوید طلسم انحصار در تجارت داخل و خارج را بشکنید نگذارید تجارت داخلی و خارجی، نگذارید امکانات بانکها به افراد خاص متمکّن و مرفّه محدود بشود و آن را به تودههای مردم و جامعه بسط بدهید. همه را در تجارت دخالت بدهید هرکس در تجارت وارد است، بازاریان محرومیت کشیده نه بازاریان اشراف و آنهایی که مال مفت میخورند و با تلفن و ارتباطات پول درمیآورند نه با کار و خدمات. آنها که درد اسلام و انقلاب کشیدند. متخصصان وارد متعهد، اینها را به عرصه بیاورید در صنعت، در کشاورزی، در تولید علم، اینها بیایند و کارها دستشان بیفتد نه انحصارات خاصی ایجاد شود و یک افراد خاصی بخورند این را به همه مردم گسترش بدهید ما آن روزی میتوانیم بگوییم که به آخر مقصد و هدفمان رسیدیم که همه چیزمان اسلامی شده باشد و البته کار سختی است نسبی هم هست. بازار باید یک بازار اسلامی باشد بازاری که یک متاع و کالایی را یک تومان میخورد و سی تومان به فقرا و ضعفا میدهد این بازار اسلامی نیست. حتی اگ صدای اذان هم در آن بیاید. اسلامی نیست. این بازار اسلامی نیست اینها باید اسلامی بشود خودتان اسلامیاش کنید خودتان را اصلاح کنید بازاری که به فکر ضعفا و فقرا نباشد بازاری که کنار آن ضعیف باشد و به فکر او نباشد این بازار، اسلامی نیست. ملتی که این طرف شهرش قصرها روی هم درست کنند آن طرف شهرها زاغهنشینها باشند یک مملکتی باشد که مردم یک شهر به فکر پایین شهر نباشند این مملکت، مملکت اسلامی نیست. اسلامیاش کنید. صورت است این، محتوا ندارد، اسمش اسلام است و صورتش اسلامی میشود محتوای اسلامی داشته باشد. ما نمیتوانیم علی باشیم اما میتوانیم راه علی را برویم. میتوانیم به فقرا و ضعفا و محرومین رسیدگی کنیم میتوانیم ساده زندگی کنیم و از این قبیل عبارات.
عبارات زیادی هست. نگذاریم اینها فراموش شود. نگذاریم اینها تحریف و بیخاصیت شود. کلیشه بشود. اینها تفسیر قرآن و روایات است و خیلی از بزرگان اسلام از قدما تا امروز، علما و بزرگان، کتابهایشان، دیوان شعرشان، بحثهایی که در حوزه عرفان، فلسفه، عقاید، کلام، حدیث، تفسیر، تعلیم و تربیت، میکند اینها معمولاً سعی میکردند که تفسیر همان قرآن و سنت باشد. اینها مصداق آن روز آنها را میخواهد بیان کند.
خب دوباره به روح امام، عرض ارادت میکنیم. میدانید اینجا که الآن شما نشستید هزاران هزار شهید همین جاها نشسته بودند یعنی میآمدند توی حسینیه، همینجا مینشستند گوش میکردند گریه میکردند بلند میشدند با امام بیعت میکردند و از اینجا به جبهه میرفتند و دیگر برنمیگشتند. یعنی هرجایی که هر کدامتان نشستید چندتا شهید قبلا نشسته بود. حالا شماها نسل بعد از آنها هستید. یک جوری عمل بکنید که انشاءالله با قدرت نه با تردید، با قدرت این شعارها را حمایت کنید. اولاً خودتان خوب بفهمید که کلاهتان را برندارند بروید این صحیفه و حرفهای امام را بخوانید. در حوزه اخلاق عرفان، در حوزه تعلیم و تربیت، در حوزه سیاست، اقتصاد، اخلاق حاکمان و مدیران، در حوزه مباحث دانشگاه، دانشگاه اسلامی چیست دانشگاه غربزده چیست، راجع به حوزه و روحانیت، راجع به بازار و اقتصاد، راجع به سیاست خارجی، روابط با دولتها و ملتها، احترام به کدام قوانین بینالملل، کجا صدور انقلاب و مبارزه با روابط فاسد بینالملل. اینها را باید بخوانید تا بفهمید در خبط و ربطها و جریانها افرادی که حرف میزنند همه میگویند امام امام، اسلام، اما کدام اینها راست میگویند و کدامها نه.
والسلام علیکم و رحمهالله
هشتگهای موضوعی